پروردگارا!
کدامين پل، در کجاي جهان شکسته است
که هيچکس به خانه اش نمي رسد؟

به نام تنها نوازنده گيتار عشق
پروردگارا!
کدامين پل، در کجاي جهان شکسته است
که هيچکس به خانه اش نمي رسد؟

آه ای زندگی
منم که هنوز با همه پوچی
ز تو لبریزم
هزاران سال باحيرت نشستم
به خود پيوستم و از خود گسستم
دريغا حاصل عمرم سه چيز بود:
تراشيدم، پرستيدم..........شکستم

به شانه ام مي زني که غم هايم را بتکاني ؟
به چه دل خوش کردي ؟
به تکاندن برف از شانه ي آدم برفي؟؟!!

دلم مي خواد فرياد بزنم و بگم!
بگم تموم اون چيزايي كه بايد مي گفتم و نگفتم!
بگم تموم اون نا گفته ها رو ...
و هر بار فريادمو تو گلو خفه مي كنم آره !
احمقانه سكوت مي كنم باز هم سكوت ...

خداوندا! دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال. يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا
گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي کن

كاش مي شد در زندگي روزي را در كناري ايستاد و به گذر لحظات نگاه كرد بي آنكه
تو را به جلو هل دهد و تو تماشاچي گذر زمان و حوادث از بيرون باشي.
انگار داري فيلمي واقعي ، واقعي ترين فيلم زندگيت را مي بيني. فيلمي گاه گاهي چنان
زيبا و دوست داشتني به پيش مي رود كه آرزو مي كني اي كاش قهرمان تمامي نقش
هايش تو بودي....وبعد درست در صحنهي ديگر دل شكسته و نيازمند و بازنده و باز
آرزو مي كني كه اي كاش دوباره كه پلكي بر هم گذاشتي و چشمانت را گشودي
دوباره صحنه اول را ببيني اما بازي زندگي هم چنان الوان به پيش مي رود. نمي دانم
شايد توازن غم و شادي زندگي برقرار است اما ما تلخي را بيشتر لمس مي كنيم. طمع
و گذر

يکسال ديگه هم گذشت، يکسال ديگه هم با همه خوشيها و ناراحتيهاش، با همه
خوبيها و بديهاش، با همه سختيها و راحتيهاش گذشت. يکسال ديگه به چشم به
هم زدني گذشت. . سالي که انگار عقربهها با سرعت بيشتري حرکت کردند و حالا هم
چيزي نمونده تا پرونده سال 85 رو ببندند.
ساعت هم انگار خسته شده بود.365 روز، هر روز و هر دقيقه و هر ثانيه تيك وتاك
كرده بود.از همه ي ماها خسته تر بود ولي از همه ي ماها مردتر! چون هنوز يادش
نرفته بود كه بايد
تيك و تاك كند تا بهار خانوم زياد منتظر نمونه.
همه ي با شادي مي گفتند: 1 ساعت مونده، 30 دقيقه مونده همش....
ساعت خيلي خوشحال بود. چون از اين بار سنگين 1 ساله خلاص مي شد.
همه با هياهو و عجله مي دويدند، با نشاطي خاص همديگر را صدا مي كردند…
اما ساعت با سرعت سابق بدون تعجيل عقربه هاشو به جلو هل مي داد.
ساعت هم چنان تيك و تاك مي كرد...
5،4،3،2،1
بهار خانوم خوش اومدين.
سال نو همه مبارك
"وساعت همچنان تيك و تاك مي كند"

هر کسی می تواند از پشت چشمانم از اشکهای هميشه جاری ام از
سکوت هميشه همراهم تمام حرفهای دلم را بفهمد حرفهايی که جای خود
را به زخمی کهنه داده اند زخمی که ديگر صبر نيز دوای درمان آن
نيست زخمی که ديگر روحم و جسمم به آن عادت کرده اند زخمی که
هرچند وقت يکبار دهان باز می کند ديگر اين زخم قسمتی از زندگی ام
شده ولی مرحم اين زخم را می دانم......

برای هميشه
تصوري داشتم...
خيال كردم كه در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم
در آسمان تصويري از زندگي خود را ديدم
در هر قسمت 2 جاي پا ديدم
وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم
به جاي پا روي شن نگاه كردم
ديدم كه چندين زمان در زندگيم
فقط يك جاي پا بيشتر نيست
دريافتم كه اين در سخترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده
براي رفع ابهامم از خدا سوال كردم
خدايا فرمودي كه اگر به تو ايمان بياورم
هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت
ديدم كه در سخترين لحظات زندگيم فقط يك جاي پا بيشتر نيست
چرا در زماني كه بيشترين نياز به تو داشتم تنهايم گذاشتي؟
خدا فرمود: فرزند عزيزم
تو را دوست دارم و تنهايت نمي گذارم
در مواقع سخت اگر يك جاي پا مي بيني
در آن لحظات تو را بدوش كشيدم.......

گاه صدای خرد شدن خود را در زير آوارهای زمان می شنوم در زير
اين آوار ها جان خواهم سپرد اما لبهايم را برای گفتن آهی باز نخواهم
کرد سکوت، بلند ترين فرياد من است

خسته ام از اين دنيای به ظاهر زيبا از اين مردمي که به ظاهر با وفا اند
خسته ام از نااميدي از اين بيماری نا علاج خسته ام از اين همه دروغ و
نيرنگ خسته ام پروردگارا از اين دنيا خسته ام از آدم هايش از دروغ
هايش از نيرنگ هايش خسته ام.........

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست.
همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه،
جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع
كرده..........

خدايا چه سخت است بي بهانه گريه کردن به ظاهر خنديدن وبه دروغ
فرياد زدن که زندگي شيرين است

خدايا يك دل دارم وهزاران حديث گله ها
به فريادم برس.......

امروز بازم غريب شدم
بازم دلم تنگ شده
نمی دونم چی می خواد
مثل بچه ها شده
می دونم می خواد نازش کنم
می دونم ميخواد زل بزنم تو چشاش
ميدونه که می دونم چشه
چارش يه شاخه گل رزه
اما خودش ميدونه کار من نيست
چيدن گل
اما چشام...
ميخوان گريه کنن
بحال دلم
آخه چشام دلشون ميسوزه واسه دلم
چون اونا می بينن دلتنگی هامو
وقتی دلم ابری ميشه
فقط بارون چشمام مي تونه مرحمم باشه


ازرنجي خسته ام كه ازان من نيست
بر خاكي نشسته ام كه ازان من نيست
با نامي زيستم كه ازان من نيست
از دردي گريستم كه ازان من نيست
ازلذتي جان گرفتم ام كه ازان من نيست
به مرگي جان سپردم كه ازان من نيست

خوب، بد، زشت، زيبا
چه بايد کرد ميان اين همه ...
بودن يا نبودن، خواستن يا نخواستن
بازهم آن رنج قديم
باز هم آن همراز ديرين
چگونه خواهم ارزويی را
که مرا با او فاصله بسيار است
کاش ميشد بي خيالی طی کرد
کاش ميشد صبح جور ديگر از خواب برخاست
کاش ميشد ارزوها را ارزو کرد
کاش ميشد زندگی را ورق زد
خيالاتم چنان ترد نازک شده اند
که گويی با نسيمی از بين خواهند رفت
کاش انقدر سبکبال بودم که..
من هم با انها سوار نسيم ميشدم
گاه چنان مثل کودکان فکر ميکنم
چنان ساده دل قدم ميزنم ميان خيالاتم که...
... انگار ........
اما انگار کسی صدايم ميکند
انگار از خواب بيدار ميشوم، اما انگار ........
فرق بسيار است ميان من و من کودکی ام
ارزوهايم را می گردم ميان سوی نگاهی
سوی نگاهی مهربان
سوی نگاهی همزبان

به من كمك كن اي عشق
اين گره رو باز كنم

حقيقي هستي يارو ياور من
تو كه بيگانه هستي با سپيدي
تو كه دلبستگيهام رو نديدي
در اين بازار داغ نا اميدي
هواي آزادي ميخواد روح و تنم
قيمت آزادي چيه؟
به قيمت جونم باشه ، من ميخرم
هنوز دلگرم اميدم كه برگرده..........
آواز باران تو را به فردا فرا مي خواند
او خوب مي داند تو نيز به فردا مي نگري